الشيخ المنتظري
139
درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )
كر مىكنند ، و سوّم اين كه صداهايى كه از دور باشند اصلا به گوش او نمىرسند تا بشنود ; امّا خداوند اقسام صدا را درك مىكند و مىفهمد . محدوديت بينندگان غير از خدا « وَكُلُّ بَصِير غَيْرُهُ يَعْمَى عَنْ خَفِىِّ الاَْلْوَانِ وَلَطِيفِ الاَْجْسَامِ ، وَكُلُّ ظَاهِر غَيْرُهُ غَيْرُ باطِن ، وَكُلُّ بَاطِن غَيْرُهُ غَيْرُ ظَاهِر » ( و هر بينايى غير از او كور است از رنگهاى مخفى و جسمهاى لطيف ، و هر ظاهرى غير از او غير باطن است ، و هر باطنى غير از او غير ظاهر است . ) سمع و بصر نسبت به خدا مثل هم مىباشند ، نسبت به ما هم مثل هم مىباشند ، يعنى همان گونه كه ما براى شنيدن يك شرايط و معدّاتى را لازم داريم ، در ديدن هم نيازمند مهيّا شدن شرايط و معدّاتى هستيم . در مورد شنيدن اين طور است كه وقتى كسى با صداى خود در هوا ايجاد ارتعاش كند ، در صورتى كه ما از گوينده فاصله زيادى نداشته باشيم و آن ارتعاش به گوش ما برسد مىشنويم ، ولى اگر ما از گوينده دور باشيم ارتعاش حاصله به گوش ما نمىرسد و نمىشنويم ، و از همين جهت هم بوده كه حضرت فرموده اند : « يذهب عنه ما بعد منها » آن صداهايى كه از انسان دور باشد از او مخفى مىماند . حالا در مورد ديدنى ها هم همين طور است « و كلّ بصير غيره » هر بيننده اى غير از خدا « يعمى عن خفىّ الالوان » از ديدن رنگهاى مخفى كور است . چشم هم براى ديدن يك شرايط و معدّاتى لازم دارد كه اگر شرايط مهيّا نباشد ، چشم انسان ديدنى ها را نمىبيند ; اگر خيلى نزديك باشند خوب تشخيص نمىدهد ، اگر خيلى دور باشند از جلوى چشم غايب مىشوند ، اگر مانعى در كار باشد ديده نمىشوند . به هرحال چشم انسان مانند گوش است ، هر بيننده اى غير از خداوند « يعمى عن خفىّ الالوان و لطيف الاجسام » رنگهاى مخفى و جسمهاى لطيف را نمىبيند ،